تبلیغات
چَــمـتـا - مطالب رضا عموزادی

چرا آخر نمی بارد باران !!!!!!!

چهارشنبه 1 بهمن 1393  11:04 ق.ظ

نوع مطلب :خارج از دسته بندی ،


چرا آخر نمی بارد باران ؟؟؟؟
تا بخوانیم باز با احساسی كودكانه!!!!
باز باران! با ترانه! با گوهر های فراوان!

كاش، آهای، آسمان! !!!!   زمستان!!!!!!!
می بارید باران! 
كاش می بارید باران!
كاش ....


امام صادق «علیه السلام» می فرمایند:
باران که شروع می شد، امیر المؤمنین علی «علیه السلام» زیر باران می ایستادند تا جایی که سر و ریش و لباسشان خیس می شد.
کسی عرض کرد: ای امیرالمومنین به سرپناهی بروید.
پاسخ فرمودند: این آبی است که از نزدیکی‌های عرش آمده است...
اصول کافی ج 8 ص 240 و وسائل الشیعه ج 8 ص 15


نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 1 بهمن 1393 | نظرات ()

برچسب ها: عموزادی ، رضا عموزادی ، چمتا ،

لبوی سرخ روی دلربا!!!!

دوشنبه 29 دی 1393  11:14 ق.ظ

نوع مطلب :خارج از دسته بندی ،

شب و روزهای سرد زمستون  چقدر می چسبه این لبوی سرخ روی دلربا!!!!!!!
 
 

نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:دوشنبه 29 دی 1393 | نظرات ()

برچسب ها: عموزادی ، رضا عموزادی ، چمتا ، لبو ،

تاكسی نوشت / راننده جهان دیده!

سه شنبه 16 دی 1393  09:04 ق.ظ

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

غروب روز دوشنبه 93/10/15  تهران بلوار كشاورز به سمت هفت تیر

راننده : سفر مكه كه می رم ،حتما یه سر میرم  رستوان البیك،  مرغ سوخاری  میده این هوا (دستانش را از فرمان ماشین جدا می كند) خیلی خوشمزه است. البته بگما، من پول نمی دادم به عربا.
 مسافر : چرا؟
راننده: آخه من براشون مشتری می بردم . 30 تا 40نفر، اونا هم در عوض رایگان هر چی میخواستم به من میدن. تازه اونجا جائی رو پیدا كردم كه تاكسی ها ایستادن ، رایگان تو رو می برن به بازارها و پاساژها.  بعد از خرید هم  بر می گردونندت. من تمام این بازارا و پاساژا رو دور زدم.
مسافر : (با خنده) رفته بودی سیاحت یا زیارت
راننده : (با لبخند) آره دیگه . من سه چهار بار رفتم مكه.
مسافر : سالی سه چهار بار؟
راننده : نه ! تا حالا سه چهار بار . آخه من چیزم،امدادگرم ،  همراه كاروان باید برم.
مسافر : آهان، هلال احمری هستی ؟ 
راننده : آره
(زنگ تلفن راننده به صدا می آید)
راننده : الو، سلام چطوری، چه خبر، نه بابا! جدی!(صدای خنده)  به حاجی زنگ زدی، ببین می تونی یه ماموریت برام بزنی تركیه . چرا؟ خوب ولش كن . باشه خداحافظ.
مسافر: ماموریت تركیه!
راننده: آره آخه من تو كار ترخیصم. دیروز از تركیه اومدم . بار تحویل دادم . گفتم اگه بشه دوباره برم.
مسافر : گمرك؟
راننده : من یه تجربه تو ترخیص كالا دارم چند سال پیش بندر عباس كار می كردم ،  باورت نمیشه تو چند سال، كلی سرمایه جمع كردم . اومدم تهران تونستم  یه ساختمون سه طبقه یه ماشین و... خریدم
مسافر : بابا وضعت خوبه كه . با این حال چرا مسافر كشی می كنی؟
راننده : من مثل ژاپنی ها هستم.آخه 5 سال ژاپن زندگی كردم.(شروع می كند به ژاپنی حرف زدن) زبونشونو كاملن بلدم. استعداد خوبی تو یاد گیری زبون دارم سه ماه یه جا بمونم زبونشونو یاد می گیرم.  ژاپنی ها شبا زود میخوابن صبح زود بیدار میشن تا شب كار می كنند. من چون اونجا زندگی می كردم عادت كردم. حوصله ام  سر میره كار نكنم. بیكار  كه می شوم با تاكسی میام بیرون تو خیابون دور میزنم.
مسافر: خوب اگه برا سرگرمی میای، چرا برای 1000 تومن كرایه ، با مسافر قبلی چونه میزدی؟
راننده : (با خنده) اخه من دندون گردم 
مسافر: (خنده) نه بابا دندونات خیلی تیزه اتفاقا ، خوب ! پس همه جا رفتی؟
راننده: آره بابا، من خیلی جاها گشتم، ولی باورت میشه هر كشوری كه رفتما لب به عرق نزدم. اصلن خلاف نكردم. فقط تفریح من بود رستوران و غذا خوردن و گشتن .
مسافر: اره از شكمتم معلومه اهل خوردنی
راننده : (خنده)
من : آقا من هفت تیر پیاده میشم.
راننده بله ! چشم



نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:سه شنبه 16 دی 1393 | نظرات ()

برچسب ها: رضا عموزادی ، چمتا ، تاكسی نوشت ، عموزادی ، مجری صحنه ،

"من زنده ام" روح خسته ام را جانی تازه بخشید

شنبه 6 دی 1393  09:38 ق.ظ

نوع مطلب :خارج از دسته بندی ،

كتاب " من زنده ام " هدیه ای بود از سوی همسرم. به جهت برخی مشكلات كاری و اداری رمقی برای خواندن كتاب نداشتم.اما با تورق چند صفحه از آن، عطشم برای پی بردن به ماجرای چهار دختر جوان اسیر در چنگال نیروی های بعثی شدید شد. دیگر دغدغه ها و مشكلات خود را فراموش كردم. انگار آبی بود بر آتش وجودم. شب و روز خود را وقف خواندن آن كردم.گاهی نیز از شدت هیجان بخش هائی از كتاب را برای فرزندانم می خواندم. معصومه آباد دختر 17 ساله آبادانی در كتاب "من زنده ام " خاطرات دوران اسارت خود و  سه دختر جوان هم قفس اش را در زندان های عراق  روایت می كند. روایتی بسیار تلخ اما پند آموز.
 روایتگر "من زنده ام"   تنها مرا به شرایط  بسیار سخت و وحشتناك زندان های مخوف رژیم بعث عراق نبرد. بلكه به من  آموخت كه در مقابل همه ی سختی ها مشكلات و رنج ها باید صبور بود. باید مقاومت كرد. باید ایستادگی كرد. تا "زنده ماند" حتی اگر مرگ  در چند قدمی تو باشد! 



نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:دوشنبه 8 دی 1393 | نظرات ()

برچسب ها: عموزادی ، رضا عموزادی ، من زنده ام ، معصوه آباد ، كتاب من زنده ام ،

نخستین جشنواره انار خلیل شهر

چهارشنبه 23 مهر 1393  10:12 ق.ظ

نوع مطلب :گزارش و خبر ،

از طریق یكی از دوستان مطلع شدم نخستین جشنواره محلی انار خلیل شهر از امروز 23 مهر ماه افتتاح شده و تا روز جمعه 25مهرماه ادامه خواهد داشت.ابتكار بسیار جالب و شایسته ی بود.  واقعا جای خالی این جشنواره  در جهت معرفی انار بسیارخوش مزه  و لذیذ خلیل شهر و فراودهای ان نظیر رب انا و غیره در این چند سال خالی بود. كاش فرصتی پیش می آمد و  می توانستم از نزدیك سری به این جشنواره بزنم. در هر صورت دست و پنجه ی همه عزیزانی كه در برپائی چنین مراسمی نقش داشتند درد نكند.

 
 
خلیل شهر از شهرهای استان مازندران است كه در چند كیلومتری شهرستان بهشهر قرار دارد. وجود باغ های فراون انار و چشمه های طبیعی جنگلی در این شهر مناظر بسیار زیبا و چشم نوازی را به نمایش گذاشته است.

نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 23 مهر 1393 | نظرات ()

برچسب ها: خلیل شهر ، جشنواره انار خلیل شهر ، عموزادی ، چمتا ، رضا عموزادی ،

اندر حكایت مدارس دولتی

یکشنبه 6 مهر 1393  04:44 ب.ظ

در روزهای گرم و سوزان تابستان باید هزار جهد كنید  تا بتوانید یك مدرسه خوب برای فرزند دلبندتان پیدا كنید. حالا به قول شاعر:  مدرسه خوب مگر گیر كسی می آید؟


 تازه اگر شانس داشته باشید و دوستی، آشنائی در آموزش و پروش پیدا كنید ممكن است در این كار موفق شوید.  در غیر این صورت چاره ای ندارید تا به همان مدرسه ی سر كوچه ی خودتان حالا خوب یا بد،  كوچك یا بزرگ،  نوساز یا قدیمی، زشت یا زیبا، آن هم اگر ظرفیت كامل نشده باشد! بسنده كنید.(عجب عدالت تلخی!)

به محض اینكه بالاخره  خیالتان از ثبت نام در یك مدرسه ی به اصطلاح دولتی آسوده شد بلافاصله از شما خواسته می شود هزینه های زیر را پرداخت نمائید:

سرویس مدسه!
روپوش!
كتاب درسی!
هوشمند سازی كلاس!

چندی بعد ...

دفترچه ارتباط با مدرسه!
كتاب كار!
هزینه ی جشن! ( یعنی همان هزینه بادكنكی یا گلی و یا شیرینی و شكلاتی كه به بچه ها داده اند)

و باز بعد.....

هزینه كلاس های تقویتی!
هزینه كاغذ و لوازم التحریر!
هزینه اردوی علمی و تفریحی!

بعد...

هزینه عكس ها ی اردو!
هزینه مجله رشد!
پیك نوروزی!

و...و..و 
 
 اگه شانس و اقبال با شما یار باشد و گرفتار مدیر مدرسه ی نشوید كه بخواهد برای تامین تمام هزینه های مدرسه به بهانه های مختلف مخارج دیگری بتراشد!  تازه باید بخشی از بار مسئولیت آموزشی فرزندتان را بر دوش بكشید.


هر شب یك دیكته بگوئید!
احتمالا هر شب ده یا بیست سئوال ریاضی برای بچه بنویسید!
در تحقیق درسی به او كمك كنید!
در آزمون های علمی شركتش دهید!


قابل توجه ! حق هیچ گونه اعتراض و انتقادی احیاناً ندارید ! مگر نمی دانید مدرسه خرج دارد!  مگر سرانه ی هر مدرسه چقدر است! مشكلات زیاد است! ببینید آقا یا خانم،  اگر خیلی اعتراض دارید ببرید مدرسه دیگر ثبت نام كنید! 


و حكایت هم چنان باقی است...







نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:سه شنبه 8 مهر 1393 | نظرات ()

برچسب ها: مشكلات مدارس دولتی ، عموزادی ، رضا عموزادی ، چمتا ، آموزش و پرورش ،
  • تعداد کل صفحات:28  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...