تبلیغات
چَــمـتـا - مطالب داستان کوتاه

تاكسی نوشت / راننده جهان دیده!

سه شنبه 16 دی 1393  09:04 ق.ظ

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

غروب روز دوشنبه 93/10/15  تهران بلوار كشاورز به سمت هفت تیر

راننده : سفر مكه كه می رم ،حتما یه سر میرم  رستوان البیك،  مرغ سوخاری  میده این هوا (دستانش را از فرمان ماشین جدا می كند) خیلی خوشمزه است. البته بگما، من پول نمی دادم به عربا.
 مسافر : چرا؟
راننده: آخه من براشون مشتری می بردم . 30 تا 40نفر، اونا هم در عوض رایگان هر چی میخواستم به من میدن. تازه اونجا جائی رو پیدا كردم كه تاكسی ها ایستادن ، رایگان تو رو می برن به بازارها و پاساژها.  بعد از خرید هم  بر می گردونندت. من تمام این بازارا و پاساژا رو دور زدم.
مسافر : (با خنده) رفته بودی سیاحت یا زیارت
راننده : (با لبخند) آره دیگه . من سه چهار بار رفتم مكه.
مسافر : سالی سه چهار بار؟
راننده : نه ! تا حالا سه چهار بار . آخه من چیزم،امدادگرم ،  همراه كاروان باید برم.
مسافر : آهان، هلال احمری هستی ؟ 
راننده : آره
(زنگ تلفن راننده به صدا می آید)
راننده : الو، سلام چطوری، چه خبر، نه بابا! جدی!(صدای خنده)  به حاجی زنگ زدی، ببین می تونی یه ماموریت برام بزنی تركیه . چرا؟ خوب ولش كن . باشه خداحافظ.
مسافر: ماموریت تركیه!
راننده: آره آخه من تو كار ترخیصم. دیروز از تركیه اومدم . بار تحویل دادم . گفتم اگه بشه دوباره برم.
مسافر : گمرك؟
راننده : من یه تجربه تو ترخیص كالا دارم چند سال پیش بندر عباس كار می كردم ،  باورت نمیشه تو چند سال، كلی سرمایه جمع كردم . اومدم تهران تونستم  یه ساختمون سه طبقه یه ماشین و... خریدم
مسافر : بابا وضعت خوبه كه . با این حال چرا مسافر كشی می كنی؟
راننده : من مثل ژاپنی ها هستم.آخه 5 سال ژاپن زندگی كردم.(شروع می كند به ژاپنی حرف زدن) زبونشونو كاملن بلدم. استعداد خوبی تو یاد گیری زبون دارم سه ماه یه جا بمونم زبونشونو یاد می گیرم.  ژاپنی ها شبا زود میخوابن صبح زود بیدار میشن تا شب كار می كنند. من چون اونجا زندگی می كردم عادت كردم. حوصله ام  سر میره كار نكنم. بیكار  كه می شوم با تاكسی میام بیرون تو خیابون دور میزنم.
مسافر: خوب اگه برا سرگرمی میای، چرا برای 1000 تومن كرایه ، با مسافر قبلی چونه میزدی؟
راننده : (با خنده) اخه من دندون گردم 
مسافر: (خنده) نه بابا دندونات خیلی تیزه اتفاقا ، خوب ! پس همه جا رفتی؟
راننده: آره بابا، من خیلی جاها گشتم، ولی باورت میشه هر كشوری كه رفتما لب به عرق نزدم. اصلن خلاف نكردم. فقط تفریح من بود رستوران و غذا خوردن و گشتن .
مسافر: اره از شكمتم معلومه اهل خوردنی
راننده : (خنده)
من : آقا من هفت تیر پیاده میشم.
راننده بله ! چشم



نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:سه شنبه 16 دی 1393 | نظرات ()

برچسب ها: رضا عموزادی ، چمتا ، تاكسی نوشت ، عموزادی ، مجری صحنه ،

تاکسی نوشت

چهارشنبه 13 شهریور 1392  11:44 ق.ظ

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

همه ما در زندگی روز مره ی خود تجربه سوار شدن در تاكسی یا اتوبوس را داریم. حالا بعضی ها بیشتر و برخی شاید كمتر از آن  استفاده می كنند. اما بعید است كسی ادعا كند تا كنون اصلا سوار تاكسی نشده است.  حالا فرقی هم  ندارد،  آژانس یا به قول خودمان همان  تاكسی تلفنی (یا بی سیم) باشد یا  تاكسی های عمومی. نكته قابل توجه در این است در هر سفر شهری كه توسط تاكسی  صورت می گیرد معمولا و یا بهتر بگویم بیشتر اوقات گفتگو هائی بین مسافرین یا مسافر و راننده ی تاكسی سر می گیرد كه بسیار جالب و قابل توجه است. از مسائل شخصی و خانوادگی گرفته تا  مهم ترین مسائل و چالش های روز سیاسی،اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تا درد دلهای دوستانه و .....


حال هر چه قدر این مسیر طولانی تر باشد بحث ها  داغتر و پر هیجان تر  می شود. حتی گاهی ممكن است این مكالمات محل مشاجره و نزاع  شود و شاید  بالعكس منجر به آشنائی و دوستی گردد.

از  منظر  جامعه شناسی و مردم شناسی فرهنگی بی شك مطالعه ی  و واكاوی گفتگو ها ، رفتار ها و  واكنش های مردم جامعه در داخل تاكسی می تواند مورد بررسی محققان و پژو هشگران قرار گیرد. از اینرو امروزه تاكسی نگاری  و یا تاكسی نوشت از موضو عات مورد توجه برخی از داستان نویسان ، هنرمندان و جامعه شناسان قرار گرفته است  در واقع این دسته از نویسندگان هر یك از منظر خود با ثبت و یادداشت مكالمه ها ی مطرح شده در تاكسی، آن را  در قالب ادبیات داستانی مهاجرت چاپ و منتشر می نمایند كه در نوع خود جذاب و خواندنی است.

محسن حسام مظاهری پژوهشگر و جامعه شناس جوان در این خصوص می گوید : تاکسی سوارشدن و در تاکسی با دیگران وارد بحث شدن یا بحث دیگران را دنبال‌کردن، برای من به عنوان یک پژوهش‌گر جامعه‌شناسی، حکم یک «روش تحقیق» را دارد. یک نبض‌‌سنج برای شهری که در آن زندگی می‌کنیم. یک پل برای راه‌یافتن به ذهن و فکر و دل همشهریانم. تاکسی‌سوارشدن برای من بیش و پیش از یک عادت روزمره، نوعی پژوهش‌گری است.

در میان نمونه های نوشتاری تحت عنوان تاكسی نوشت می توان به  آثار زیر اشاره كرد :

مامور سیگاری خدا (محمد حسام مظاهری _ جامعه شناس و محقق_ )

 تاكسی نوشت ها (ناصر غیاثی _ راننده تاكسی مقیم آلمان _ مترجم و نویسنده _ )

تاكس نوشتی دیگر ( ناصر غیاثی _ راننده تاكسی مقیم آلمان _ مترجم و نویسنده_ )

 راننده تاكسی ( محمد فرجامی _ داستان نویس _ نشر نی)

 تاكسی نوشت ها (سروش صحت _ هنرمند_ مطبوعات و اینترنت)


مسافری از آن دنیا نمونه كوچكی از ادبیات داستانی مستند سفر های كوتاه شهری است كه سالها پیش آن را در همین وبلاگ منتشر كرده ام حالا كه این پست را به تاكسی نوشت ها اختصاص دادم لینك ان را مجددا برای شما خواننده گرامی در این قسمت قرارمی دهم. ( مسافری از آن دنیا : رضا عموزادی)


نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:یکشنبه 17 شهریور 1392 | نظرات ()

برچسب ها: عموزادی ، عموزادی رضا ، چمتا ، تاکسی نوشت ، راننده ی تاکسی ،

راز زیبای زندگی

سه شنبه 11 خرداد 1389  07:37 ب.ظ

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

http://www.askquran.ir/gallery/images/60/1_Roses_05.jpg

پسرکِ بازیگوش وقتی از مدرسه بر می گشت، در گوشه ای ازخیابان چشمش به باغچه ای ازگلهای زیبا و رنگارنگ افتاد.ایستاد و به گلها خیره شد. با خودش گفت: "چقدر خوشحال میشه مادر وقتی که ببینه پسرش یه دسته گل قشنگ براش هدیه آورده". خم شد و بوته گل زیبائی رو با "ریشه "از جا کند و با شادی وسرور به راه خود ادامه داد. نزدیک خانه که رسید. یادش افتاد که اگر مادر از این کار خوشش نیاید و ازاو بپرسد که چرا این گل زیبا را از ریشه در آوردی؟ چه جوابی دارد به او دهد؟ چرا که مادر بارها و بارها گفته بود که هیچ وقت گل را از شاخه جدا نکند. با خودش گفت:" نکنه به جای این که مادرخوشحال بشه، با این کار باعث عصبانیتش بشم؟" کمی مکث کرد، نگاهی به گلهای در دستش انداخت و با ناراحتی بوته گل زیبا را به گوشه ای پرت کرد. آه سردی کشید، سرش را پایین انداخت وغمگین به خانه رفت.

زن خسته و بی رمق از سر کار بر می گشت. کودک کوچکش آرام و راحت بر روی شانه هایش خوابیده بود. گرما و سنگینی بچه، توانش را بریده بود. راه کوتاه تا منزل برایش تمام نشدنی بود. به سختی قدم از قدم بر می داشت. بالاخره به زحمت خود را به خانه رساند. نفس زنان کلیدش از کیف بیرون کشید.در همین حین چشمش به بوته گلی افتاد که غمگین و تنها بر زمین افتاده بود. با سختی تمام و هراس از افتادن بچه، خم شد و بی درنگ گل رها شده را از روی زمین برداشت و برای زندگی دوباره او را به خانه برد.

 وقتی که مادر وارد خانه شد، پسرش به سمت او آمد. با دیدنِ بوته ی گل در دستان خسته مادر، اشک شوق در چشمانش حلقه زد و لبخندی زیبا بر لبانش نقش بست و گفت : مادر روزت مبارک.

نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 13 خرداد 1389 | نظرات ()

برچسب ها: گل ، مادر ، پسرک ،

داستان خرِ شیطون

جمعه 10 اردیبهشت 1389  02:44 ب.ظ

نوع مطلب :داستان کوتاه ،

حتما تا حالا زیاد شنیدید که میگن : « بابا از خرِ شیطون بیا پایین » . همیشه این سئوال تو ذهنم بود که آیا واقعاً شیطون خر داره؟؟ ظریفی می گفت : خیر، شیطون خر نداره بلکه خر در گذشته های دور خیلی شیطون بوده و هرکه بر پشت آن سوار می شده بلا شک بلائی بر سرش می آمده. حالا اینکه شیطون خر داره یا خر شیطون بوده یه مسئله فلسفی پیچیده است که مجال بحث نیست. اما آنچه که مبرهن است اینه که ؛ اساساً خرسواری آن هم از نوع فابریک و شیطانی بهجت و لذت فراوانی برای سوار فراهم میکنه که حالا حالاها پایین بیا نیست. مادر بزرگم (خدا رحمتش کنه) می گفت : بچه جون هیچ وقت سوار خر شیطون نشو ، چرا؟؟؟چون وقتی سوار خر شیطون بشی دیگه افسارش دست شیطونه و معلوم نیست چه بلائی سرت بیاد. اینها رو از این بابت عرض می کنم که می بینم بلایِ خر سواری اون هم از نوع شیطونش بد جوری به جون برخی به اصطلاح سیاسیون کشورمان افتاده. هر چی به آقایون سفارش می کنند، توصیه می کنند که از خر شیطون بیایید پایین گوششون بدهکار نیست که نیست .البته حق دارند ، خری که اونا سوار شدند با خرهای دیگه فرق میکنه ، از قضا ویژگی هایی در این خر هست که پایین اومدن از اون خیلی خیلی سخته .( همین جا بگم که بدونید؛ شیطون تنها یه خر نداره بلکه خرهای زیادی تحت فرمان شیطان هستند). خری که آقایون بر پشت آن سورا شدند از قضا خرِ ، بدون پالانِ، چموشِ از نوع سیاسیه، که صد البته بدجوری هم بهشون مزه داده. جالب اینجاست که بدونید  اینها به هوای گرفتن افسار خر بر عکس سوار خر شدند و غافل از اینکه؛ چیزی که تو دستشون گرفتند افسار نیست بلکه دُم خره. یه خورده انصاف داشته باشیم ؛ با این اوصاف واقعاً نمیشه انتظار داشت حضرات دست از خر سواری بردارند چرا؟؟ چون دیگه خرِ مورد نظر در اختیار خودشون نیست. بلکه اینها هستند که کاملاً در اختیار خرند .خدا بهشون رحم کنه؛ چون که نمی دانند و البته نادانند که اگر این خره خریت کنه( که میکنه)،چه بسا از غفلت آقایون استفاده کنه وآن چنان بر زمین گرمشان بکوبه که هر چی خرِه و خرسواریه از یادشون بره .

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: رضا عموزادی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 مرداد 1389 | نظرات ()

برچسب ها: خر ، خر سواری ، خر شیطون ، خر سیاسی ، داستان خر ،